بعد از ظهر روز جمعه به همراه دو نفر از دوستانم به خانه برمی گشتم زمانيکه که منتظر تاکسی بودیم یک ماشین جلوي پاي ما ترمز کرد، پیکان قدیمی بود راننده یک خانم میانسال. بود کار کردن يک زن به عنوان راننده تاکسي در اصفهان به نظرم عجيب آمد.
تصمیم گرفتم در مورد کمپین وگرفتن امضا با اون صحبت کنم وقتی شروع کردم از قانون چند همسری بگویم مخالفت کردوگفت" با این وضع اقتصادی کدام مردی می تواند چندتا زن بگیره ؟"در حاليکه دوستانم پيش از من و بین راه پیاده شدند، براي اينکه بحث ادامه پيدا کند ، من تصمیم گرفتم در همان ماشين بمانم
وقتی توضیح دادم که از این قانون مردهای پولدار بیشتر استفاده میکند وبعد در مورد قوانین دیگر مثل حق حضانت حق کار وحق طلاق گفتم مرتب از اینه با توجه به من نگاه می کرد
در تمام راه در موردقوانین برایش توضیح می دادم وانهم با کنجکاوی سوال های متفاوت از من می کرد ومن هم که دراین مدت همکاری باکمپین تاحدودی با قوانین اشنایی پیدا کرده بودم سعی می کردم جواب اورا بدهم
دخترش کنار دستش نشسته بود وبا ناباوری هر با برمی گشت ومن را تماشا می کرد پرسید وکیلی؟ گفتم "نه ولی به اطرافم که توجه می کنم اثار وحشتناک این قوانین نابرابر را می بینم "
در حاليکه به مقصد رسيده بوديم برگه را از من گرفت وامضا کرد.
هایده
