تبليغاتX
کمپین یک میلیون امضا در اصفهان - یک تجربه

کمپین یک میلیون امضا در اصفهان

در ميان جمعيتي كه در رديفهاي پائين روي جايگاه تماشاچيان در سالن ورزشي نشسته بودند،برگه بيانيه را به خانمي كه جلوي پايم نشسته بود دادم . خيلي طول كشيد تا خواندش . در حاليكه برگه هاي ديگررا جمع ميكردم ، منتظر بودم كه بالاخره امضاءكند. نمي دانستم چرا اينقدر طولش ميدهد.زن نسبتا جواني بود كه شايدحدود۳۵ تا۴۰ سال داشت . بعد از گذشت مدتي سرم را جلو آوردم :

- خوانديد؟

 پرسيد: اين چيه ؟!

 خنده ام گرفت . گفتم : مگر نخوانديدش ؟

- چرا. اما ميخواهم بدانم اين چيست ؟ وابسته به كجاست و به چه حسابي بايد امضا كنم ؟

من شروع كردم به توضيح دادن قوانين تبعيض آميز وتاثير آن برزندگي زنان وضرورت تغيير آنهاو ...

دفترچه ها ي موجود تمام شده بود بنابراين خودم را آماده توضيحات مفصل تري كردم . اما اوبا همان لحن عصباني وپر از بي اعتمادي گفت : معلوم هست چه كسي اينها رانوشته، نه اسمي ،نه سازمان شناخته شده اي ، نه جايي ! فقط يك آدرس پستي .

دليل اين همه عصبانيت را درك نميكردم ، گفتم : اين بيانيه از دردهاي مشترك ما زنها ميگويد و توسط زناني همچون خود ما تنظيم شده . زنان وكيل ، زنان حقوق دان ، زنان مختلف و براي اين نوشته شده است كه ما،همه با هم همدرديم اما همراه نيستيم ، هريك گوشه اي را براي درد كشيدن داريم ، بي آنكه به هم بپيونديم و تغييري در آن بدهيم. ما تصميم گرفته ايم كه خواهان تغيير در قوانين زن ستيز باشيم ، اگر شما هم ميخواهيد شرايط خودرا تغيير دهيد امضا كنيد . برگه را با حالتي تحقير آميز به سويم گرفت وگفت : من امضا نميكنم چيزي را كه نمي دانم چيست ، نه معلوم است از طرف چه كسي است ونه ميدانم براي كجا كار ميكنيد ؟ شايد فردا سوء استفاده كرديد ... !

لحظه اي شك كردم كه شايد سواد خواندن ونوشتن ندارد درحالیکه بیانیه بسیار گویا بودوبه ظاهر او نمی آمد كه بيسواد باشد. فکر کردم شاید به حرفهاي من بي اعتماد است اما.. . برگه را گرفتم واز عصبانيتي كه داشت ديگر حوصله ام سر رفته بود . گفتم : براي امضا كردن اين برگه بايد به دو چيز اطمينان داشته باشي ،اول به اينكه يك« زن » هستی وانسان وداراي حق وحقوقي برابر با انسانهای ديگر ودوم در جامعه تبعيض نسبت به زن بسيارزیاد است ، تبعيضي كه منشاء قانوني دارد.آنچه در اينجا نوشته شده همه براي ما و به نفع ماست وچيزي نيست كه به نفع يك گروه يا دسته اي خاص باشد ، از همه زنان گفته است و براي آنها گفته است ، يا شما جزء اين «همه» هستي يا نيستي ،يا منافعت ، زندگيت ، روحت دچار اين قوانين شده است يا نشده است ،يا با اين بيانيه موافق هستي يا نيستي . اينها همه واضح تر از بي اعتمادي شماست . هميشه نبايد تابع اسم وامضاي يك سازمان يا ارگان بود ، بهتر است حقيقت را امضا كنيم.

هر چه من ناراحتتر ميشدم او گويي به آرامش ميرسيد ! آرامش يكطرفه و رضايتمنداز ناراحتی انساني از «جنس» خودش. چيزي را در حالتش دريافتم. چيزي كه شايد خيلي هم برايم نا آشنا نبود ؛ بسياري از زنها را ديده بودم كه تحت تاثير ستم جنسي ، چه در حوزه خصوصي (خانه ) يا در حوزه عمومي (اجتماع) هرجا به قول معروف  كم مي آورند  با همجنس خودشان درگير ميشوند وزهر تحقير مردانه اي را كه چشيده اند به نوعي به هم جنسان ميچشانند ، گاه به همان شيوه مردانه وگاهي هم به زنانه ترين وجه ممكن . بي آنكه بدانند نوع زنانه اش رابخصوص، از اجتماع گرفته اند . به همين ترتيب «علت»ها در چرخه روابط انباشته از ستم جنسي خورد ميشوند و ناپيدا. ازطرفي نابرابريها آنقدر زير جلد همه گان سمّ تحقير و بي اعتمادي دوانده كه دوست ودشمن را غير قابل تشخيص كرده . اما بيانيه واضح تر از آني است كه تشخيص ندهيم براي چه كساني نوشته شده است.

غصه ام گرفت كه زنها خيلي هاشان چقدراز دردهايشان دورند ، در حاليكه هر روز همين دردهارا تجربه وتكرارميكنند.بسياري از آنها خوكردن به درد را به «تغيير »ترجيح ميدهندوبسياري ديگرآنقدر به آن خو كرده اند كه تغيير راباور ندارند .

ناگهان به ياد زني افتادم كه وقتي كمتر از پنج خط بيانيه را خواند ه بود ، آنرا بوسيد وامضا كرد وبا قاطعيت عجيبي رو به من كه منتظر برگه وامضا ي او بودم گفت : من هم خواهان تغيير قوانين زن ستيز وتبعيض آميزم .

آنروز با اميد به «تغيير»، امضاهاي بسياري جمع كردم . امضا هايي كه ميگفت نمي خواهيم به دردهايمان خو كنيم.

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 12:48  توسط   |